كاش وقتي زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها يادی كنيم
كاش بخشی از زمان خويش را
وقف قسمت كردن شادی كنيم
كاش گاهي در مسير زندگي
باری از دوش نگاهي كم كنيم
فاصله هاي ميان خويش را
با خطوط دوستی مبهم كنيم
كاش وقتی آرزويی ميكنيم
از دل شفافمان هم رد شود
مرغ آمين هم از آنجا بگذرد
حرفهای قلبمان را بشنود...
ادامه مطلب

باغ را حس کنی و کال بمیری سخت است
پا به پا، مثل درختان به پاییز دچار
سـال ها باشـی و هر سـال بمیــری سخت است
در دل دشت و یا کنج قفس... هر دو یکـی است
هر کجـا در هـوس بال بمیـری سخـت است
در پی وعده ی دیدار پس از عمـری عشـق
کوچـه را طـی کنی و قـال بمیــری سخـت است...
رضا کرمی
باید امشب بروم،
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم،
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سریک مزعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد....
قسمتی از شعر ندای آغاز
"زنده یاد سهراب سپهری"
پ.ن:۱۱/۱۲/۹۰

چشم صنوبران سحر خيز
بر شعله بلند افق خيره مانده بود .
دريا ، بر گوهر نيامده ! آغوش ميگشود .
سر ميكشيد كوه ،
آيا در آن كرانه چه ميديد ؟
پر ميكشيد باد ،
آيا چه ميشنيد ، كه سرشار از اميد ،
با كوله بار شادی ،
از دره ميگذشت ،
در دشت ميدويد !
هنگامه ای شگفت ،
يكباره آسمان و زمين را فرا گرفت !
نبض زمان و قلب جهان ، تند میتپيد
دنيا ،
در انتظار معجزه ی
خورشيد ميدميد !
زنده یاد فریدون مشیری
پ.ن:۲۹/۱۰/۱۳۹۰
باز دگر باره رسید اربعین
جوش زند خون حسین از زمین
شد چهلم روز عزای حسین
جان جهان باد فدای حسین.
فرا رسیدن اربعین حسینی بر تمامی دوستان تسلیت باد...![]()
![]()
امشب از آسمان ديده ي تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپيد کاغذها
پنجه هايم جرقه می کارد
شعر ديوانه ی تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيکرش دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان کار نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين دوست داشتن زيباست
از سياهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر سکر آور گل ياس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نيابد زمن نشانه ی من
روح سوزان، آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ی من
آه بگذار زين دريچه ی باز
خفته در پرنيان روياها
با پر روشنی سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم تو پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار ديگر تو بار ديگر تو
انچه در من نهفته دريايی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفانی
کاش يارای گفتنم باشد
بس که لبريزم از تو می خواهم
بدوم در ميان صحرا ها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج درياها
بس که لبريزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ريزم
زير پای تو سر نهم آرام
به سبک سايه ي تو اويزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همين دوست داشتن زيباست...
زنده یاد فروغ فرخزاد
پ.ن:۲۹/9/۱۳۹۰
پرسیدم از هلال ماه چرا قامتت خم است؟
آهی کشید و گفت:که ماه محرم است.
گفتم:چیست محرم؟
با ناله گفت:
ماه عزای اشرف اولاد آدم است...
ایام عزای حسینی رو به تمامی دوستان تسلیت میگم.التماس دعا
«زندگی »دفتری از «خاطره هاست»
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که زتلخی رگ جان میگسلد...
ادامه مطلب
باید از رود گذشت،
باید از رود،
اگر چند گل آلود
گذشت...
بال افشانی آن جفت کبوتر را
در افق می بینی!
که چنان بالابال
دشت ها
را با ابر
آشتی دادند ؟
راستی آیا،
می توان رفت و نماند؟
راستی آیا
می توان شعری در مدح
شقایق ها خواند ؟
دکتر شفیعی کدکنی(م.سرشک)



